خوانندگان نوشتن: بازدید از FDR من رئیس جمهور به برانکس

یادداشت سردبیر: این است که یک قسط از گاه به گاه هرالد تریبون سری های داستان از خوانندگان ما.

آن را اکتبر سال 1944. جنگ جهانی دوم بود که هنوز هم مواج و فرانکلین دلانو روزولت در حال اجرا بود به صورت بی سابقه ای چهارمین دوره به عنوان رئیس جمهور.

بسیاری از همسایگان ما در برانکس نگاه به رئیس جمهور روزولت به عنوان قهرمان که پایان مخوف جنگ. برای برطرف کردن شایعات از بیماری رئیس جمهور توصیه شد که یک کاروان از طریق شهر نیویورک بود که در آن برای او مهم است برای حفظ هواداران خود را از تبدیل شدن به قوی تر و جوانتر Thomas E. دیویی.

برنده برانکس با تعداد زیادی از رای دهندگان یهودی و هارلم با آن بسیاری از هواداران بسیار مهم بود اگر روزولت بود برای پیروزی در ایالت نیویورک و دیگری در روابط.

رئیس جمهور روزولت قاب, مجله عکس آویزان در یک موقعیت برجسته بر روی دیوار در پدربزرگ و مادربزرگ’ خانه احاطه شده توسط قهوه ای تصاویری از پدر بزرگ عزیز پدر و مادر و خواهر و برادر پشت در لهستان.

من فرض در سن مناقصه از 3 که روزولت بود و در واقع بخشی از خانواده من است. بنابراین زمانی که من 12 ساله, خواهر, ریتا, از مدرسه به خانه آمد و با اطلاعاتی که از رئیس جمهور که قرار بود به رانندگی توسط فقط یک فاصله کوتاه از ما ساختمان آپارتمان من کاملا هیجان زده بود.

“من می خواهم او را ببینم. من می خواهم بگویم سلام” من به همه است. برنامه های ساخته شده بودند برای خواهر من به من را به گوشه ای از جنوب بلوار و چشم انداز خیابان به عنوان کاروان خواهد بود عبور در Oct. 21, 1944.

روز خطور سرد و بارانی قطعا نه یک روز بزرگ برای اتومبیل. ارواح, اما نمی تواند ضعیف برای FDR شد به یک قهرمان خوش آمدید. مادرم اصرار داشت من پوشیدن کفش برای نگه داشتن پا خشک و سبز شطرنجی کت و کلاه.

دست من و حفاظت از باران با چتر ریتا جواب همه پرسش های بسیاری که ما راه می رفت. “که در آن رئیس جمهور روزولت زندگی می کنند؟” از من خواسته. “و چرا آن را به نام کاخ سفید ؟ او می داند من؟”

ریتا هوشمندانه انتخاب یک محل با مشاهده موقعیت. مردم صف هر دو طرف از این گسترده محله شاهراه عمدتا زنان و کودکان از آنجا که بسیاری از مردان هنوز مبارزه در جنگ است. وجود ندارد بسیاری از خودروها به دلیل گاز سهمیه بندی بنابراین از نظر جاده بود و نه باز. برخی دست تکان دادند و پرچم آمریکا. به سلامتی فوران از جمعیت است.

من خواهر بزرگ من را روی شانه های او که در آن من تا به حال یک نمای کامل از یک بزرگ سیاه و سفید تبدیل خودرو تبدیل گوشه فقط فوت دور از من. سرد وزش باد باران بر روی چهره های ما و به چشمان من که ریتا dabbed با خشک گوشه ای از خشن, شال راه راه که پیچیده شده بود آزادانه در اطراف گردن او.

سپس من تو را دیدم که لبخند خیلی آشنا از عکس خود را در خانواده ما دیوار و من را فراموش کرده همه چیز در مورد باران. رئیس جمهور روزولت, پوشیدن, خاکستری, fedora hat, بیش از نگاه ما و دست تکان دادند دست خود را. من می دانستم که او با تکان دادن به خصوص برای من. النور روزولت بود که در کنار او.

او نشسته بود در ماشین باز در downpour اما او به نظر می رسید خیلی خوشحال است. جمعیت بودند جوشان. هیچ کس به نظر می رسید مزاحمتی برای آب و هوای نامساعد و نه حتی رئیس جمهور. ما به نظر می رسید به احساس که ما متحد شدند تا در این لحظه خاص است.

ما به عنوان پخش از طریق گودال کوچک آب در راه خانه من به خاطر آن است که رئیس جمهور تا به حال یک سگ سیاه با نام احمقانه. “بیایید یک توله سگ و بیمار به آن توله سگ” من منتظر بودند.

این نیرنگ کرد: این شایعات از بیماری کاهش خواهد یافت و FDR انتخاب شد برای یک تاریخی دوره چهارم. عمومی غافل بود از ناراحتی خود را در این سرما و باران این واقعیت است که کاروان متوقف شد و چندین بار او را به تغییر به خشک کردن لباس. او انتخاب شد توسط یک حاشیه بزرگ بودن کمک فوق العاده توسط کسانی که در نیویورک است.

من می دانستم که حتی در سن جوانی بود که ما شاهد چیزی قابل توجه است. زمانی که فقط شش ماه بعد رئیس جمهور مرده بود و من احساس از دست دادن شخصی که برای همیشه تحت تاثیر قرار گرفته در حافظه من. من در واقع یک شاهد به تاریخ است.

راشل Stassa یک قایق داخل کشتی بازرگانی کلید ساکن ،

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>