فضول از میانه فرهنگ’ غواصی در سنت آلبرت بزرگ ماهی سرخ

من فقط در اینجا نقل مکان کرد و یک سال پیش از New York, من و عشق, voyeuristically آنچه که من تصور کنید به “میانه فرهنگ است.” چوب قاب سازی “برکت این ظروف سرباز یا مسافر” needlepoint حلق آویز در دیوار, انزال پانسمان. این goyishe. این یک بخشی از شخصیت من; من نمی تزئین خانه من این راه نه من آشکارا به رخ کشیدن در مورد من tackiness به جز در حال حاضر. اما در حال حاضر من اینجا هستم تا در میانه. و چه بهتر از زمان و مکان به افراط در اطفاء شهوت با نگاه از در سنت آلبرت بزرگ جمعه, ماهی, سرخ, یکی از محبوب ترین در شهرهای دوقلو?

شاید واضح است در حال حاضر اما من هم یهودی. از آنجا که من آگاه شد از بی گوشت, ماهی, سیب زمینی سرخ کرده, من استعاره ای ایستاده بود در خارج از کلیساها و fogged ویندوز خود را. من هرگز حتی شده در یک کلیسا به جز در یک توریست ظرفیت هر چند من در حال مرگ برای رفتن. ترد ماهی و سالاد کلم هستند دال از این فرهنگ است که جدید است اما گرمی پوشاند من بیشتر در هر روز. من باید برای رفتن.

بنابراین در روز شنبه, مارس 28 من… برو.

یک مرد در یک کلاه کابوی—holy shit! یک کلاه کابوی!—استقبال مردم در درب. سنت آلبرت ماهی سرخ آنقدر محبوب است که شرکت کنندگان منجر به کافه تریا در مراحل ترک مردم فرز در محراب. من آغوش بچه های کوچک در حال اجرا در اطراف و یک گیتار و فلوت باند به نام نور ماه ، من در حال حاضر احساس وزوز از هیجان و من تنها نشسته در pews خیره به مردم است. آن را باز و شاد بدون somberness من استفاده می شود به در مکان های عبادت.

نفر دوم من را از تماس با چشم با نشسته با من برای 15 دقیقه. آنها بحث در مورد چگونگی باز کردن سنت آلبرت است که چگونه آنها منتقل شده بود در اینجا از یکی دیگر از محله که رفته بود در کمتر مترقی جهت. “این محله است:” آنها می گویند. اشاره کنم که این همه به من و من یهودی بود. آنها روی تعجب فریاد زدن: “Oy gevalt! Oy vey! باروخ atah adonai elohenu” در راه است که گمان می کنم به معنای شد خنده دار و استقبال. در آن زمان من با خنده همراه است اما فکر می کنم در مورد این حادثه برای روز بعد از آن تعجب کنید که چرا من فقط نشسته وجود دارد در حالی که او اساسا مسخره من به صورت من. آنچه او را مجبور به انجام این کار ؟

با این وجود پس از پایین رفتن از پله ها, من بلافاصله غرق شده است. فقط تا بسیاری از goddamn مردم اینجا. من از چندین بار که راه را برای رفتن به کجا برای دریافت یک بلیط, چگونه برای به دست آوردن غذا. همه خوشحال همه بی سر و صدا است. هر کس به نظر می رسد سالم همه می خنده.

من شدیدا از عنصر است که گفت: بسیاری از آنجایی که من لازم نیست که یک عنصر. وجود ندارد یک یهودی در چشم. این افراد نه تنها امتها آنها goys. این goy در goy. دریایی از goy.

من را فراموش کرده ام بپرسید که تصمیم به خدمت اسپاگتی, پوره سیب زمینی, براونز هش و نان در همان صفحه. من نشستن در کنار تری و لری. آنها سازمان دیده بان به عنوان نگاهی به ده عکس از مواد غذایی و وقتی که من به آنها بگویید که چرا من وجود دارد بلافاصله معرفی من به برایان های داوطلب که مسئول غذا. او را دست خود را بر شانه من زد و با افتخار آگهی های من از طریق آشپزخانه.

آن است که ضربان دار در آن وجود دارد مانند یک حلال آشپزخانه رستوران در یک رقص شب جمعه اما کارکنان بازنشستگان و گاه به گاه کودک کوچک است. صنعتی ایستاده-میکسر به طور مداوم whirs از طریق مسنجر پوره سیب زمینی. چهار انبار گلدان با ماکارونی. سرخ کن هرگز متوقف نمی شود تف کردن ماهی. Bryan دست مانند عیسی باقی می ماند بر روی شانه من به جز زمانی که من دیدن یکی دیگر از داوطلب dolloping کردن سس تارتار. من عجله بیش از یک عکس را به. آن والا.

This is the stuff of dreams.

این مسائل از رویاهای. دن Samorodnitsky

من در نهایت در نشستن به پایین به من ماهی است که به طور معجزه آسایی هنوز ترد. خوردن آن با برخی از این سس تارتار و شستشو آن را با لیموناد هیجان است. تری می گوید من در مورد او را بزرگ پدربزرگ و مادربزرگ یک لیتوانیایی یهودی ازدواج به یک اسکاتلندی که به پایان رسید تا زندگی در یک Ojibwe رزرو در شمال مینه سوتا است. او و شوهرش, لری, گارد من تکه از پای زغال اخته پس از بریان می آید و به من یک تاریخچه از کلیسا.

برایان همچنین باعث می شود یک نقطه از معرفی من به مایک Levey. مایک می پوشد دستکش سفید و یک کلاه بالا لباس پوشیدن و به عنوان یک 1940s, آسانسور, مرد او را به خاطر کار آسانسور که دارای سه متوقف می شود. او تنها دیگر یهودی در ساختمان تا آنجا که من می دانم. او داوطلبانه در سنت آلبرت ماهی سیب زمینی سرخ کرده به مدت هفت سال برای همه همین دلیل هر کس دیگری وجود دارد: او دوست دارد در جامعه. من سوار آسانسور در راه من و گپ زدن با او و او به نظر می رسد زمانی که من انجام دهد.

من می خواهم به شدت احساس خشم یا رنجش در سنت آلبرت اما من نه. وجود دارد هیچ نان از رنج در اینجا وجود دارد و هرگز خواهد بود. نیست که عجیب و غریب ؟

این کلیسا توسط یک حقیقی جشن عظیم الجثه یک وعده غذایی فوق العاده پیروزی یکی پس از دیگری. هش براون در بالای شمع اسپاگتی غرق در سس گوجه فرنگی در کنار پوره سیب زمینی در کنار سالاد کلم اطراف آن همه ماهی سرخ شده در مرکز صفحه. که حتی به ذکر است تیرانداز از لابستر خرچنگ گرم تکه نان ترد یکجور دوربین عکاسی و یک تکه از پای زغال اخته با پر کردن ریختن دو طرف. این همه خوشمزه است.

حتی اگر خشم تبعید بیگانگی نیست. من نمی تواند کمک کند احساس تلخ نسبت به این گرم و دوستانه مردم است. آنها عبور من از فردی به فرد هر یک بهتر از گذشته به من گفتن آنچه که آنها در مورد سنت آلبرت و یا جامعه و یا ماهی سرخ خود و از طریق دنبال-شیشه احساسات نیست کوچک است. من از آنها بدم میاید که من احساس می کنم این راه است. من نشستن وجود دارد و سعی کنید تصور کنید یک Seder این مبارک این ناهنجار این خالی از یادآوری درد و رنج.

در حال حاضر من درمان می شود. نه من lust برای چیت که همیشه وجود دارد خواهد بود. دفن من در یک فرش تابوت. اما در حال حاضر من دیده ام که در داخل یک کلیسا در مرکز یک ماهی سرخ که در آن یک جمعیت نزدیک به یک هزار نفر همه به ظاهر پاره در لباس من است. من لازم نیست به جای تعجب آنچه امتها را که در زیرزمین کلیسای دیگر.

آنها با خوشحالی به من نشان می دهد حتی شامل من. اما آن را برای من نیست و نخواهد بود. حداقل در حال حاضر من می دانم که من نمی خواهم آن را.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>